![]() |
![]() |
|
|
سلام باز هم يه روز ديگه : داشتم از غصه منفجر مي شدم خيلي وقته كه قلم به دست نگرفته ام خيلي وقته كه احساسم را توي قفس دلم زنداني كردم ولي ديگر نمي توانم اين آتش زير خاكستر بدجوري سينه ام را مي سوزاند. ندارم مهرباني كه دست نوازشي بر سرم بكشد و نيست هم دل مشفقي كه ياري كند اين دل زخم خورده از بايد ها و نبايد ها را، چگونه سكوت مي توانم كردن در صورتي كه آرامش از من سلب شده، درونم طوفاني بر پاست و امواج خشمگينش به قلبم مي كوبد درد تمام قلب كوچك و تنهايم را فرا گرفته ،چگونه رهايي يابم از اين همه تنهايي،چگونه؟ مرا قلبي مهربان بخشيدي و روحي آزاد.ولي كسي را به من ندادي كه قلبم را لبريز از عشق او كنم و روحم را اسير مهربانيش براي چه آفريدي اين حقير خسته را .......... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:17 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
صدای سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
یک مشت حرف تازه Best Download Best Learn Best Graphic پیاز داغ اینترنت عکس آگاهی گوهری است بالاتر از وجود اشك مهتاب چي مي شد سرنوشت رو از سر نوشت صدای سکوت |
|
RSS
|