تبليغاتX
سکوت سنگی

سلام باز هم يه روز ديگه :

داشتم از غصه منفجر مي شدم خيلي وقته كه قلم به دست نگرفته ام خيلي وقته كه احساسم را توي قفس دلم زنداني كردم ولي ديگر نمي توانم اين آتش زير خاكستر بدجوري سينه ام را مي سوزاند. ندارم مهرباني كه دست نوازشي بر سرم بكشد و نيست هم دل مشفقي كه ياري كند اين دل زخم خورده از بايد ها و نبايد ها را، چگونه سكوت مي توانم كردن در صورتي كه آرامش از من سلب شده، درونم طوفاني بر پاست و امواج خشمگينش به قلبم مي كوبد درد تمام قلب كوچك و تنهايم را فرا گرفته ،چگونه رهايي يابم از اين همه تنهايي،چگونه؟ مرا قلبي مهربان بخشيدي و روحي آزاد.ولي كسي را به من ندادي كه قلبم را لبريز از عشق او كنم و روحم را اسير مهربانيش براي چه آفريدي اين حقير خسته را ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:17  توسط الهه | 

سلام خيلي وقته آپ نشدم مي دونم بي معرفتي كردم ، خيلي سرم شلوغ بود درگيريهام خيلي زياد شده نه اينكه حالا نباشه هست ولي روحيه ام رو به دست آوردم خيلي نااميد بودم خيلي دلسرد و دلشكسته ولي طبق معمول كمكم كرد. متشكرم خيلي خيلي ممنون اگه نبودي اگه تو رو نداشتم چطوري با اين زندگي مي ساختم چطوري با اين تنهايي سر مي كردم خوشحالم كه تو هستي خوشحالم كه آدم معتقدي هستم چون راحت با مشكلاتم كنار مي آيم اون هم به خاطر تو هرچي بيشتر سعي مي كنم تشكر كنم بيشتر مي فهمم كه نمي تونم مرسي خداي خوب من مرسي ممنون خلاصه خيلي مخلصيم .. الهه كوچيك و تنهاي تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 19:0  توسط الهه |